مورد سوریه شبانه مرکزی آمریکا استانبول

مورد: سوریه شبانه مرکزی آمریکا استانبول عملیات نظامی اخبار بین الملل

گت بلاگز اخبار اجتماعی 2 جنایت به خاطر خشم

مردی که 10 سال قبل در آموزشگاه رانندگی با شلیک گلوله دو نفر را کشته بود با جلب رضایت اولیای دم یکی از قربانیان امیدوار شد اولیای دم دومین مقتول هم رضایت دهند. و

2 جنایت به خاطر عصبانیت

عبارات مهم : اسلحه

مردی که 10 سال قبل در آموزشگاه رانندگی با شلیک گلوله دو نفر را کشته بود با جلب رضایت اولیای دم یکی از قربانیان امیدوار شد اولیای دم دومین مقتول هم رضایت دهند. وی می گوید حالا در تلاش است تا رضایت خانواده دومین قربانی را نیز جلب کند تا از قصاص رهایی یابد.

محمد 49 ساله پنجم بهمن 86 در حالی که بعد از 10 سال صاحب یک دختر شده است و از هر لحظه امیدوارتر به زندگی بود به آموزشگاه رانندگی که با همکاری دوستش آن را تاسیس کرده بود رفت، ولی اختلاف آنها به خون کشیده شد و وی با شلیک 7 گلوله مدیر 43 ساله آموزشگاه به نام محسن و یکی از مربیان به نام حمید را کشت.

وی حالا می گوید روزها و ماه ها فکر کردن راجع به این ماجرا در زندان از وی آدمی دیگر ساخته هست؛ آدمی که قصد دارد در صورت جلب رضایت اولیای دم دومین قربانی گذشته اش را جبران کند.

2 جنایت به خاطر خشم

گفت وگوی اختصاصی تپش با این متهم را می خوانید.

وقتی بازداشت شدی چند سال داشتی؟

مردی که 10 سال قبل در آموزشگاه رانندگی با شلیک گلوله دو نفر را کشته بود با جلب رضایت اولیای دم یکی از قربانیان امیدوار شد اولیای دم دومین مقتول هم رضایت دهند. و

39 ساله بودم. 11 سال بود با همسرم ازدواج کرده بودم و بعد از سال ها زندگی یکسان بتازگی صاحب یک دختر شده است بودم.

شغلت چه بود؟

کارمند بودم و بعد از دو سال هفت میلیون تومان بعد انداز کرده و با دوستم محسن شریک شده است و آموزشگاه رانندگی تاسیس کردیم.

شراکت تان به چه صورت بود؟

2 جنایت به خاطر خشم

من پول داده بودم و محسن قرار بود همه امور اداری آموزشگاه را انجام دهد و در سود با هم شریک باشیم.

چرا با هم به اختلاف خوردید؟

محسن مجوز آموزشگاه رانندگی را به نام خودش گرفته بود. به همین خاطر و طبق توافق قبلی زیاد امور اداری مربوط به آموزشگاه را خودش انجام می داد و من هم از این ماجرا شکایتی نداشتم تا این که از طریق دوستانم متوجه شدم تصمیم گرفته بعد از دو سال و هنگامی که که آموزشگاه به سوددهی رسیده، شراکتش را با من به هم بزند .

مردی که 10 سال قبل در آموزشگاه رانندگی با شلیک گلوله دو نفر را کشته بود با جلب رضایت اولیای دم یکی از قربانیان امیدوار شد اولیای دم دومین مقتول هم رضایت دهند. و

با او در این باره صحبت کرده بودی؟

چند بار با او صحبت کردم، ولی هر بار جواب سر اوج می داد. من هم که از به دنیا آمدن دخترم خوشحال و سرگرم زندگی ام بودم کمتر به آموزشگاه سر می زدم تا این که از دوستانم شنیدم حمید هم که مربی آموزشگاه بود بارها با محسن صحبت کرده تا شراکتش را با من به هم بزند و خودش در آموزشگاه شریک باشد.

2 جنایت به خاطر خشم

محسن را چه مدت می شناختی؟

او دوست قدیمی ام بود به همین خاطر قبول کردم تا در راه اندازی آموزشگاه رانندگی با او شریک شوم.

درباره روز اتفاق بگو.

از شنیدن حرف های دوستانم راجع به این که محسن قصد دارد مرا از شراکت از بین بردن کند اعصابم به هم ریخته بود. به همین خاطر عصر که ساعت خلوتی آموزشگاه بود به آنجا رفتم تا با محسن صحبت کنم.

به قصد قتل رفتی؟

نه من حتی یک بار هم به کشتن محسن فکر نکرده بودم و رفته بودم تا تکلیفم را روشن کنم. سر صحبت را باز کردم، ولی هنگامی که شنیدم محسن گفت هیچ شراکتی با هم نداریم از کوره در رفتم. او به چشمانم نگاه کرد و منکر پولی که جهت راه اندازی آموزشگاه به او داده بودم شد. به قدری عصبانی بودم که کنترل اعصابم را از دست دادم و به رویش اسلحه کشیدم.

چرا اسلحه همراه داشتی؟

چون آموزشگاه در نقطه خلوت و ناامنی از فشافویه قرار داشت من و محسن مدتی قبل اسلحه خریده بودیم و آن را در کشوی آموزشگاه نگه می داشتیم تا در صورت لزوم بتوانیم از خودمان دفاع کنیم.

اسلحه را از کجا خریده بودید؟

آن را از یکی از شهرهای مرزی تهیه کرده بودیم.

از ماجرای قتل بگو.

وقتی با محسن درگیر شدم اسلحه را به سمت او گرفتم و چهار تیر به سمتش شلیک کردم.

حمید را چطور کشتی؟

او با شنیدن صدای تیر از پله های آموزشگاه پایین رفت و شروع به داد و فریاد کرد. من که کنترلم را از دست داده بودم و حمید را در این ماجرا مسبب می دانستم سه تیر هم به او شلیک کردم ولی آخرین تیر در اسلحه گیر کرد.

بعد از قتل چه کار کردی؟

آموزشگاه را ترک کردم و به منزل برگشتم، ولی هنگامی که شب حمید به منزل اش برنگشت، خانواده اش دلواپس شدند، پلیس مطلع شد و در آموزشگاه دو جنازه را پیدا کرد.

چه کسی خبر فوت محسن و حمید را به تو داد؟

خانواده محسن با من تماس گرفتند و گفتند محسن و حمید در آموزشگاه کشته شده است اند. آنها اول فکر می کردند به آموزشگاه دستبرد زده شده است ولی هنگامی که پلیس فهمید سرقتی صورت نگرفته من که شریک محسن بودم به عنوان نخستین مظنون بازداشت شدم.

چرا 25 روز سکوت کردی؟

ترسیده بودم. نمی خواستم زندگی ام را که با تولد دخترم رنگ و بوی تازه ای به خود گرفته بود از دست بدهم، ولی بالاخره به خاطر عذاب وجدان حقیقت را گفتم.

وقتی در دادگاه اولیای دم برایت قصاص درخواست کردند چه حالی داشتی؟

من به آنها حق می دادم. هنگامی که حکم دوبار قصاص برایم تایید شد، زندگی هم برایم تمام شد.

پای چوبه دار هم رفتی؟

اواخر سال 95 بود که همراه 9 محکوم دیگر صبح جهت اجرای حکم پای چوبه دار رفتیم. پاهایم توان راه رفتن نداشت. حتی نمی توانستم به چیزی فکر کنم. 9 نفر اعدام شدند و من تنها کسی بودم که از اعدام نجات پیدا کردم.

چطور توانستی رضایت اولیای دم را جلب کنی؟

خانواده محسن از قبل به خانواده حمید گفته بودند اگر از قصاص گذشت کنند آنها هم از قصاص صرف نظر می کنند. پسر حمید جهت اجرای حکم، طناب دار را به دور گردنم انداخت. من به شدت گریه می کردم، ولی نمی دانم چه شد که پسر او یکباره از قصاص منصرف شد و بدون هیچ چشمداشتی مرا بخشید. آنجا بود که خانواده محسن نیز گفتند راجع به گذشت فکر می کنند.

به خانواده حمید دیه پرداخت کردی؟

بعد از این که از چوبه دار برگشتم اولیای دم حمید تقاضای دیه قانونی را مطرح کردند. چون قتل در ماه حرام اتفاق افتاده بود 260 میلیون تومان به آنها پرداخت کردم.

چطور توانستی دیه را بپردازی؟

یک ماه بعد از این که بازداشت شدم پدرم به خاطر بیماری فوت شد و با ارثی که از پدرم به من رسیده بود توانستم دیه حمید را بپردازم.

خانواده محسن قطعی اعلام گذشت نکرده اند؟

آنها درخواست 500 میلیون تومان کرده اند تا رضایتشان را قطعی کنند. من حالا به جلب رضایت آنها امیدوارم. هر چند پولی جهت پرداخت دیه ندارم ولی امیدوارم خانواده ام بتوانند این مبلغ را فراهم کنند.

حالا در زندان چه کار می کنی؟

من ده سال است در زندانم. هنگامی که بازداشت شدم دیپلم داشتم. در این مدت درس خواندم و حالا دانشجوی ترم هفتم رشته حقوق هستم و به عنوان مربی قرآن به هم بندی هایم قرآن آموزشمی دهم.

اگر اولیای دم دومین قربانی نیز رضایت بدهند در صورت آزادی می خواهی چه کار کنی؟

نمی دانم فقط می خواهم دخترم را در آغوش بگیرم. من در این سال ها در زندان روزها و هفته ها به این ماجرا فکر کرده ام. در زندان متوجه شدم چه اشتباه بزرگی مرتکب شده است ام. قتل، اشتباهی نابخشودنی است که انسان حتی با قصاص هم از آن خلاص نمی شود. من هر لحظه پشیمانم. اگر آزاد شوم قصد دارم انسان دیگری باشم.

واژه های کلیدی: اسلحه | زندان | زندگی | خانواده | رانندگی | آموزشگاه | ماجرای قتل | اخبار اجتماعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs